مرتضى راوندى

60

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ترجيح مىدهم يك درهم با تجارت كسب كنم تا اينكه ده برابر آن حقوق سربازى دريافت نمايم . » شيبانى يادآور مىشود كه اكثر مؤمنين صدر اسلام يا تاجر بودند يا منبع درآمد منظم ديگرى داشتند . مثلا ابو بكر ، خليفهء اول ، تاجر پارچه بود ، عثمان ، خليفهء سوم ، وارد كنندهء غله بود و كاروبارش خيلى خوب بود . شيبانى نقل مىكند كه روزى ، خليفهء اسلام ، عمر ، جمعى از مؤمنين را ديد كه سر به زير افكنده بودند ؛ اينها متوكلين بودند ( يعنى به خدا متوكل بودند و از دست زدن به هر كارى خوددارى مىنمودند ) . عمر به آنها اشاره كرد و گفت : « نه ، اينها متوكلين نيستند بلكه اينها متأكلين هستند ؛ يعنى اينها كسانى هستند كه از دسترنج ديگران مىخورند . . . بهتر است سر خود را بلند كنيد و برويد رزق خود را با كار و كسب بدست آوريد . » نويسندهء مقاله ، سپس ، شواهدى دربارهء تشويق مردم به زندگى خوب ، از منابع مذهبى ذكر مىكند و با استناد به آيهء « لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا » ( يعنى حظ و نصيب خود را از زندگى در دنيا فراموش مكن ) مىگويد كه اسلام مشوق كار و كسب است ، و با زندگى مقرون به آسايش مخالفتى ندارد . مىگويند : روزى يكى از صحابه ، چون ديد جوانى سحرگاهان با عجله بسوى دكان مىرود ، گفت : « اى كاش اين سحرخيزى در راه دين بود ؛ حضرت فرمود : چنين مگوييد كه اگر از براى بىنيازى از خلق و تأمين معاش . پدر و مادر و فرزند به پا خاسته ، عمل نيكو انجام داده است . » در جاى ديگر ، از قول محمد ( ص ) نقل شده است كه : بازرگانان راستگوى ، روز قيامت با صديقان و شهيدان برخيزند . « 1 » عمر نيز مىگفت : « دست از كسب باز مداريد و مگوييد خداى تعالى روزى دهد كه خداى تعالى از آسمان زر و سيم نفرستد . » يكى را از بزرگان پرسيدند : « عابد ، فاضلتر يا بازرگان با امانت ؟ » گفت : بازرگانان با امانت ؛ كه وى در جهاد است كه شيطان از راه ترازو و دادن و ستدن ، قصدوى كند ، و [ او ] وى را خلاف مىكند . احمد بن حنبل را پرسيدند كه . « چه گويى در مردى كه در مسجد بنشيند به عبادت ، و گويد خداى تعالى روزى پديد آرد ؟ » گفت : « آن مردى جاهل باشد و شرع نمىداند كه رسول مىگويد - عليه السلام - : خداى عز و جل روزى من در سايهء نيزه مقرر كرده است ، يعنى غزا ( جنگ ) كردن . » « 2 » در اسلام ، تنها معامله با بندگان ، ديوانگان ، كودكان و نابينايان منع نشده بلكه معامله با ظالمان ، دزدان ، رباخواران ، خمرفروشان ، غارتگران ، مطربان ، و رشوه‌گيران و كسانى كه گواهى به دروغ دهند نيز منع شده است . با اينكه در ايران و ممالك اسلامى ، دروغ گفتن و تعريف كالا كردن در بين بعضى كسبه و پيشه‌وران معمول بود . گاه ، در بين آنها مردان بسيار پاك و صديق نيز ديده مىشده‌اند . غزالى در كيمياى سعادت مىنويسد : محمد بن المكندر بازرگان و دكان‌دار بود ؛ وى جامه‌ها داشت ، بعضى به بهاى پنج دينار و بعضى به ده دينار . شاگرد وى در غيبت وى ، جامه‌اى به ده دينار به اعرابئى فروخت . چون باز آمد ، بدانست . در طلب اعرابى ، همه روز بگرديد ؛ وى را باز يافت ، گفت : آن جامه پنج دينار بهتر نه ارزد . گفت : شايد كه من رضا

--> ( 1 ) . ر ك : Journal of Wonld History ، 1975 . پيشين . ( 2 ) . ابو حامد محمد غزالى طوسى ، كيمياى سعادت ص 257 ( با حذف ) .